أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
311
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
است بوقت كند و بوجه فرمايد چنان كه حكمت اقتضا كند چه تعجيل آن كس كند كه از فوت ترسد و حجّت خداى را تعالى بفرستادن پيغمبران بود بادلّهء عقل و ادلّهء عقل بىارسال « 1 » رسل حجّت بود كه اگر حجّت نبودى تا پيغمبر نفرستادى ممكن نبودى او را علم بصدق انبيا و صحّت نبوّت ايشان الّا پس از آنكه قواعد توحيد و عدل مقرّر كرده بودى و آن جز بادلّهء عقل ممهّد نشود ديگر اگر حجّت نبودى خداى را بر خلقان الّا ببعثت رسل لازم آمدى كه حجّت برسول قائم نبودى الّا برسولى ديگر و كلام درين رسول چنان بود كه كلام درو ؛ تا مؤدّى شود بما لا نهايه از رسولان . [ سوره النساء ( 4 ) : آيه 166 ] لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ الْمَلائِكَةُ يَشْهَدُونَ وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً ( 166 ) لكن خداى گواهى ميدهد به آنچه فرو فرستاده است به تو از كتاب قرآن و احكام شرع مسلمانى آن را بعلم خود فرستاد بمصالح شما كه مكلّفانايد و فرشتگان گواهى ميدهند و گواهى خداى تعالى بسنده است ؛ گواهى فرشتگان براى آن نيست تا گواهى خدا به آن
--> ( 1 ) - در غالب نسخ : « بارسال رسل » و چون مصنف ( ره ) عبارت ابو الفتوح ( ره ) را تلخيص كرده است اينك عين عبارت او را در اينجا نقل ميكنيم و آن اينست ( ج 2 چاپ اول ؛ ص 79 ؛ س 30 - ص 80 ، س 8 ) « لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ ، لام غرض راست تا نباشد مردمان را بر خدا حجتى پس پيغمبران را ، ابو على گفت : آيت مخصوص است به آنان كه در معلوم چنان باشد كه ايشان را در بعثت انبيا عليهم السلام لطف است چه اگر پيغمبرى بديشان نفرستد كه ايشان را ارشاد كند بمصالح ايشان از عبادت و جز آن ايشان را بر خداى تعالى حجتى بليغ باشد و اين دليل فساد قول آنكس كند كه گويد : در مقدور لطفى باشد كه اگر خدا با كافران بكند ايمان آرد براى آنكه اگر چونين بودى چون آن لطف نكردى حجت كافر را بودى بر خداى تعالى فاما آنكس كه معلوم از حال او آن باشد كه بعثت انبياء او را لطف نباشد خداى را بر او حجت باشد بادلهء عقل و اگر چنان كه او را بادلهء عقل حجت نبودى بر او پيغمبر نفرستادى ، اين فاسد بود از دو وجه يكى آنكه ممكن نبودى او را علم بصدق انبياء و صحت نبوت ايشان حاصل كردن الا پس از آنكه قواعد توحيد و عدل مقرر كرده بودى و آن جز بادلهء عقل ممهد نشود دگر آنكه اگر حجت نبودى خداى را بر خلقان الا ببعث رسل لازم آمدى كه حجت بر رسول قائم نبودى الا برسول دگر و كلام در رسول او چنان بودى كه كلام در او تا مؤدى شدى با ما لا نهاية از رسولان رسولان اين جمله براى آن گفتيم تا بدانند كه به اين آيت استدلال نتوان كردن بر آنكه تكليف نيكو نباشد الا پس بعثت انبياء » .